اين روزها در عمق چشمانم نفوذ كردهاند كه خزيدن گلولهها را زير پوستم احساس ميكنم آنقدر كه اشكهايم نميريزند و گلويم را گويي انباشته از تيغهاي ماهي كردهاند. بيش از هرچيز ميخواهم از آنچه اين روزها در انتهاي ديدگانمان جاي گرفتهاند بنويسم و چه ناتوانم در نوشتن. بر من خورده مگيريد نوشتن سخت است ، نميشود آن كه ديدهايم ....