
كابوس يك كرم
كه از دريچه نگاهم وارد شد
رفت به سوي آنچه پنهان بود از تو ، از من
مايع لجز و لغزندهاي را مي توان احساس كرد
تنفر دست زدن به آن
و سايهاي كه مثل يخ مي ماند
سايه كه عبور ميكند از حنجرهام
آوازي كه گويا از اول مردهاست
حذر ميكنم از انديشيدن
...كابوس انديشه لوليدن يك كرم در ميان آنچه ميترسي عريان شود
كابوس كرمي كه كرم ابريشم نباشد
...كابوس كرم بيبال، كه توهم دارد در سوراخ كردن، در فرو رفتن
...كابوس به جا ماندن لكه هاي لجز، تهوع آور