تبليغاتX
A thousand kisses deep - از خويش آبستنم

از خويش آبستنم، درون از درونم تغذيه مي‌كند و خونم را مي‌ميكد، پس از فارغ شدنم چه خواهم شد؟! به چه خواهم ماند؟! من از خويش باردارم، باردار از هوس، از غرور و كبر،‌از عشق‌هاي پياپي باخته، از خويش باردارم پس از فارغ شدن چگونه بر من خواهد گذشت؟!

خشمگينم ، خشم از نگاه تو ، از فريادهاي تكراري و قانوني كه به كثافت مي‌كشد باورم را ... اميد به زيستن نيست كه مي‌زيم، عادت است، خوي نه چندان شايسته، خويش را باردار مي‌يابم، باردار از هزاران سلول مرده كه در انتظار فارغ شدن به ابديت پيوستن، باردارم از خون و من تغذيه كردم از آن، باردارم از توهم‌هاي كرم‌وار، نگران از آنچه باردارم، نگران از فارغ شدن...

باردارم از فريادهايي كه در حنجره‌ام دفن شدند، باردارم از حرف‌هاي تو، از نسيمي كه گاه بوسه‌هايم را هوس‌انگيزتر مي‌كند، باردارم از آنچه آموختم و لعنت به آنچه آموختم .... باردارم از ترس‌هاي ويرانگر، .....

+ نوشته شده در 86/05/17ساعت 10:56 توسط crazy |