تبليغاتX
A thousand kisses deep

درحال خواندن كتاب بودم

اسمش چي بود؟! همين كه تو مي‌گي ...!

فقط يك كلمه، تصوير، آهنگ، هواي تكراري، كاسه آشي كه تو زمستون ۱۰ سال پيش خوردي و هنوز طعمش زير دندونات .... فقط يكي، حتي يه ثانيه يادآوري يكي از اينا مي تونه كشيده اي به گوشت بزنه و توسرخ بشي، يادت نياد چه طوري بود كه فصل جديد از داستان زندگيت آغاز شد، و تو بي‌اختيار شروع مي‌كني به گريه كردن، و بي‌صدا توي دلت نجوا مي‌كني، تلاش بيهوده‌اي مي‌كني تا جسمت همراه تو به عقب برگرده، به دورهاي نزديك و نزديك‌هاي دور، و بعد بلند بلند گريه مي‌كني و ميزاري فكر و روحت پرت شه بره به دره هاي عميق،  سفر مي‌كني، ثانيه ها، دقيقه ها، ساعت‌ها ...... در اين لحظه‌است كه تو فكر نمي‌كني به جسمت؟!

وقتي يادت مياد كه بايد برگردي ، قيافت ديدنيه و من اگر مي‌توانستم حيرت نگاهت را فهم كنم براي ابد قاب مي‌گرفتم، و تو مي‌بيني كه ديگر خواندن كتاب به انتها رسيده و جسمت مايل‌ها تنها رفته انتهاي يك چاه و به ماه نگاه مي‌كند در ماه تصويري است بسيار شبيه به تو، مخصوصا وقتي تو را مي‌بوسد و تو براي شيطنت دستانت را مياوري جلوي صورتت، آخ كه چه دلتنگ آن تحريك‌هاي كودكانه‌ مي‌شوم،‌و تصوير بي‌رنگ و بي‌رنگ تر شبيه جسم زرد رنگي‌ كه انتهاي چاه ايستاده و به ماه نگاه مي‌كند.....

 

+ نوشته شده در 87/05/19ساعت 12:9 توسط crazy |

من ميرم بخوابم، شب به خير

تو چه طوري توي اون اتاق بهم ريخته مي‌خوابي

نگاهي به اتاقم مي‌كنم، اوه اينجا رو مي‌گي، ميدوني اينجا بيشتر از نشستن توي پذيرايي احساس امنيت مي‌كنم.

در كامل بسته نشده بود كه ديدم قيافش در حالت تغيير، به گمونم اول شوكه شده بود اما حالا بيشتر يك لبخند تمسخر روي صورتش نقش بسته.

وقتي لامپ اتاق تاريك شد نگاهي دوباره به اتاقم كردم كه پر بود از كارتن‌هاي نيمه باز، آخ اينجا هم اين تخت فلزي آزارم ميده، وقتي روش مي‌خوابم حس بهتري دارم شايد براي اين هست كه كمتر نگاهم به پايه هاي فلزي قرمزش ميافته!

حالا مي‌خوام چشمامم ببندم و به دنيا شب به خير بگم، و آروم مي‌گم شايد اين آخرين شبم باشه، كه قيافه مرديكه مو سفيد سه چهار دندوني شروع مي‌كنه به جولون دادن ، و اون معده سوراخش، خودش كه ميگه هرچند وقت يكبار الكل مي‌خوره، گه خورده ، دائم‌الخمر، مست مياد ميزاره در كون دوست دختر تپل مپلش، كم كم صداها از درز باريك زير در ميان توي اتاقم، آخ اوخ، و نفرت تو مشتم انباشته مي‌شه، گوشام شروع مي‌كنن به هذيان گفتن، دهنم هنگ مي‌كنه، دستهاي سياهش حالا سينه‌هاشو داره فشار ميده، من عرق مي‌كنم، مي‌خوام بخوابم، امروز روز سختي بود، دوباره افكارم  ، برگرد من بخوابم، و شروع مي‌كنن به رژه رفتن، بوي عرق بين سينه‌هاش .....

يه دياسپام ميندازم بالا، گوشي‌هاي استخرمو مي‌كنم توي گوشم، شب به خير

+ نوشته شده در 87/05/16ساعت 14:41 توسط crazy |

اين رشته را بايد بريد

بگذاري برود

با دهاني تلخ

بگذاري كج و معوج باقي بماند

اصلا شايد زيبايي‌اش در همين باشد

كه وقتي مي خندد

دندان كرم خورده‌اش معلوم شود

....

 

+ نوشته شده در 87/05/06ساعت 12:12 توسط crazy |