تبليغاتX
A thousand kisses deep
 
 
سالها بود از روياهايمان، از دردهايمان، از نقاب‌هايمان، از فلسفه فاحشه‌‌ها، از مرداني كه مانند كرم در هم مي‌لولند، از نگاه‌كودكان معصوم باردارم
اين شكم كوچك من روز به روز بزرگ و بزرگتر مي‌شد ، همراه با رشد خوابهايمان، همراه با روياهايمان...
و من نگران و نگرانتر، نگران از فارغ شدن
چندي‌است گذشته
 
و من متوجه‌شدم دچار سقط باورها شده ام!
 
در زني هنگام سقط چه مي‌توان يافت؟! فريادهاي دلخراش كه وجود را چنگ مي‌زند!آنچه از بدن با درد دفع مي‌شود!...
 
 
 
+ نوشته شده در 86/12/20ساعت 17:31 توسط crazy |

 

آسمان راز مرا مي‌داند، من كه از زخم پر شاپركي مي‌گريم، من كه از بوسه خورشيد به گل مي‌خندم...

 

تولدت مبارك

+ نوشته شده در 86/12/12ساعت 12:57 توسط crazy |

گوش كن، دورترين مرغ جهان مي‌خواند

 گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدم‌هاي ترا.

چشم تو زينت تاريكي نيست.

پلك‌ها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.

و بيا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمان روي كلوخي بنشيند با تو

و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه اواز به خود جذب كنند

پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:

بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.

+ نوشته شده در 86/12/11ساعت 14:15 توسط crazy |