آسمان راز مرا ميداند، من كه از زخم پر شاپركي ميگريم، من كه از بوسه خورشيد به گل ميخندم...
تولدت مبارك
گوش كن، دورترين مرغ جهان ميخواند
گوش كن، جاده صدا مي زند از دور قدمهاي ترا.
چشم تو زينت تاريكي نيست.
پلكها را بتكان، كفش به پا كن، و بيا.
و بيا تا جايي، كه پر ماه به انگشت تو هشدار دهد
و زمان روي كلوخي بنشيند با تو
و مزامير شب اندام ترا، مثل يك قطعه اواز به خود جذب كنند
پارسايي است در آنجا كه ترا خواهد گفت:
بهترين چيز رسيدن به نگاهي است كه از حادثه عشق تر است.
